
شاید دوباره برگشتم ....
ولی نه به این زودی ....
اگه عمری باقی بود شاید اومدم....
امیدوارم تا اون موقع هنوزنم شما دوستای گلم باشید
و وبلاگای خوشکلتونو اداره کنید....
همتونو دوست دارم...
به یادتون هستم....
به یادم باشید....

خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که...
بفهمی تر شدن چشمام
خداحافظ کمی غمگین
به یاد اون همه تردید
به یاد اون آسمونی که
منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ
خداحافظ
همین حالا...
خداحافظ
برام دعا کنید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط مانی |
نویسنده وبلاگم برای احساسم "عشق ودلم مینویسم نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نياز است. شاید تا مدتی نباشم برای همه دوستان آرزوی خوشبختی از درگاه خداوند خواستارم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط مانی |

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط مانی |
فلسفه گناه و دوست داشتن دوست داشتن خیلی شبیه احتیاج داشتن است
و گاهی هم دوست داشتن راهی برای فراموش کردن است.
حس میکنم دوستش دارم......
از او پرسيدم : يکبار نیمه شب .....
- چرا منو دوست داری ؟
...
شاید برای به خاکسپاری خاطرات گذشتهوحس کردم بعد ازاين سئوال روی گونه سمت چپ او و روی احساسات من
چال کوچکی افتاد واین شروع تازه ای بود برای یک هم آغوشی ،
شنیدن نفسهای هوسناک،بوسه های عاشقانه در تاریکی ،
همیشه معتقدم گناه بايد لذت داشته باشد. و لذت بردن از یک گناه
گناهی که لذت ندارد ؛ حماقت است
و يا من در تعريف گناه اشتباه می کنم يا آدم ها خيلی احمق شده اند
من همه چيز را می دانم و هيچ چيز را نمی فهمم
به کسی دل می بندد تا خودش را فراموش کند
به کسی ديگر که مثل خود او از خودش فرار کرده است. و از دیگران هم همینطورمدتی می گذرد
اندکی آرام می گيرد و کمی فراموش می کند
اما دوباره عصيان می کند و خودش می شود
همانی می شود که روزی از او فرار کرده بودهمانی می شود که نمی خواست باشد
دل می کند و همه چيز را به هم می ريزد و در پی يافتن سعادتچیزی که گمشده همیشگی اوست به تنهائی میگریزد و باز
خودش را می بيند و نااميدانه به ديوار بلند آرزوهای سرکوب شده اش چنگ می زند
باز در خم کوچه ای کسی مثل خودش را بيابد و او را در آغوش بکشد؛
تا چند روزی باز فراموش کند و مشغول باشد
مدام واژه های عاشقانه تکرار می شود و مدام لبهای ترک خورده
را تکرار می کنند (( دوستت دارم ))
وشاید درلحظه ای کوتاه آدم بدون اينکه خودش بفهمد
در بالای پرتگاهی که راه برگشتنش سخت است
رها شود. آری آری آری
اين جا نمی شود به کسی نزديک شد، آدم ها از دور دوست داشتنی ترند+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط مانی |
عکس های زیبا و معنی دار هیچکس نمی تونه واسه لحظات از دست رفته چاره ای بیاندیشه 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط مانی |
زلیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش با ران رحمت
دعایی کرد او هم یا علی گفت
یقین پروردگار افرینش
به مو جو دات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند
چو بر خواست آدم هم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد
زبس بیچاره مریم هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد..........
یقین انجا علی هم یا علی گفت.....
+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:36 بعد از ظهر توسط مانی |
بسم الله الرحمن الرحيم درجستجوی راه مستقیم 
ممکن است هرکس باهر سلیقه،یاپیروی ازنیاکان،
طاغوت ها یا وسوسه های شیطان،
راه خود را درست بداند،ولی حقیقت کدام است؟
راه درست همان دین درست است که
باید آن را بشناسیم.همان گونه که صاحب خانه
بهترازدیگران آدرس خانه را می دهد،
آفریدگاربهترازدیگران راه مستقیم رانشان می دهد.
دیگران ما را برای خودشان می خواهند،
ولی خداوند ما را برای خودمان می خواهد.
دیگران خطا،سهو،محدودیت وهوس دارندوممکن است
راهی راکه نشان می دهند
اشتباه باشد،ولی درخداوند خطا،سهو،هوس نیست.
راه مستقیم راهم باید شناخت،هم باید پیمود،
هم بایدازآن خارج نشد و
هم باید دیگران را به آن راه فراخواند.
انتخاب راه مستقیم هم در فکراست وهم درعمل
وگفتار،هم درکارهای فردی و
شخصی وهم درکارهای اجتماعی.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط مانی |
هرریایی شرک است. هماناکسی که برای مردم کارکند، ثواب اوبرعهده ی مردم است کسی که برای خداکارکند، ثواب او برعهده ی خداست.
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 7:3 قبل از ظهر توسط مانی |
یا حق
دلم تنگ شده برای بقیع. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
دلم تنگشده برای بین الحرمین.
دلم تنگ شده برای وادی السلام.
حتی دلم تنگ شده برای گلزار شهدای خودمان.
چشم هایم را می دوزم به جاده. خورشید دارد بالا می آید. شاید یکی از همین
روزها تو هم با خورشید بیایی... خداکند که بیایی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط مانی |
به علت این که معلوم نیست که دیگه کی بیام فرست روغنیمت دانستم تاپیشاپیش ولادت حضرت زهرا{ع} رو به صاحب عصر زمان{ع} وشما مادران وزنان ایرانی تبریک گفته باشم شأن و منزلت زن زن در جاهليت پيش از اسلام، در بدترين دوران عمر خود به سر مي برد. در سرزميني که براي زنان حقوق طبيعي و شئون انساني قائل نبودند. نور اسلام درخشيدن گرفت و زن را از افکار جاهلي خلاصي بخشيد و او را به عروج ملکوتي و افق هاي روشن نايل گردانيد. آري، زن حقيقتي است که در طول تاريخ فراز و نشيب هاي فراواني را تحمل کرده و از زنده به گور شدن تا خدايي شدن را به خود ديده است. آنگاه که اسلام در آسمان تاريک جاهليت درخشيد، به زن عزت بخشيد. فرزند دختر را حسنه و برکت خواند و زنان را ريحانه معرفي کرد. زن غير از حقيقت انساني، چهره هاي مختلف ديگري را نيز در خود نهفته دارد که بايد آن جلوه هاي مختلف کشف و آن صورت هاي گوناگون هويدا شود تا آن گونه که هست، شناسائي و معرفي گردد. حيا و عفت، اساس حفظ عزت و شخصيت زنِ جامعه اسلامي، با آگاهي کامل از شخصيت والاي خويش و با علم به مسائل ضروري زندگي در بُعد معنوي و مادي، و با شناخت دنيا و فرهنگ خود، بايد به پاسداري از اصيل ترين فضيلت، يعني حيا و عفت بپردازد و در پرتو آن، سعادت دنيا و آخرتش را تأمين کند. هيچ عامل معنوي چون حفظ حيا و عفت در سعادت زن مؤثر نيست. ظهور فعلي اين ويژگيها در زنان، اساس حفظ عزت و شخصيت انساني است. امير مومنان علي (ع) درباره اين دو صفت انساني فرموده اند: حيا، کليد هر خوبي و عفت، منشأ هر خيري است.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط مانی |
شهادت مظلومانه ام ابیهاا فاطمه زهرا سلام ا.. علیها مادر پهلو شکسته و سیده زنان عالم را به محبان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط مانی |
عشق تابه کجا مارا خواهد برد. به چه قیمتی ای کاش دلش مانند زمین بود وقتی می بارید پس از آن شاد می شد ،وقتی دلسرد میشد دوباره گرمای عشق در او متولد می شد ،ولی نمی دانم چرا او آسمان دلش بارانیست ،چرا به خواب ابدی می خواهد برود،چرا خزان را به جای بهار میخواهد و چراهای دیگر...
جوابش را نگفت و مرا پریشان خاطر رها کرد!.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط مانی |